پنجشنبه، دی ۹

زندگی‌ام را دور از دسترس می‌خواهم

امیر صادقی

ما سه تن بودیم. سه تار ماهیچه‌ای که می‌تپیدند؛ در مرز مرگ و زندگی در مرز وجود و عدم. ما سه تن بودیم رج‌ به رج ایستادهْ سینهٔ رحم؛ هر لحظه در انتظار مرگ؛ و زندگی آن بیرون با قبالهٔ سرنوشت‌هایمان زیر بغلْ انتظار می‌کشید؛ و آن ندای غیبی که هنوز در گوشمان تکرار می‌شد «‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید بردبار باشید که خدا با بردباران است»؛ و من که در انتظار فرج‌ام، صبر می‌کنم و فکر می‌کنم به مانند محبوسی در زندان.
خدا همه را به صف کرده بود. بر عرش کبریایی‌اش نشسته پند می‌داد این کلمهٔ دوست‌داشتنی. «ای فرزندانم! شما نمک جهانید، شما نور جهانید، پادشاهی آسمان ازان شماست، مرا از یاد مبرید که همانا منم خالق جهان. همدیگر را دوست داشته باشید و عشق بورزید، عشق. این ه‌مان اسم اعظم من است. از یاد مبرید این پیمان را». آن‌گاه جام را برداشت و ما انسان‌های اول تا آخر تاریخ هم جاممان را برداشتیم و نوشیدیم و قسم یاد کردیم.
این داستان را می‌توانید در سایت ادبی «جن و پری» مشاهده فرمایید.

4 پيام:

 

Blogger aryh884 aryh884 نوشته:

????,??????,???,???,???,???,???
???,???,???,??? ,???,???,???
???,???,???,???,???,???,???
???,???,???,???,????
??,??,???,?,?,???
??,???,???,??,??,??

۱:۲۶ بعدازظهر  
Anonymous Runescape Gold نوشته:

Good blog, thank you for sharing, introduce a site about fifa15 gold to you: RS Gold at http://www.rsgoldfast.com/

۱۰:۲۲ قبل‌ازظهر  
Anonymous Anoush Alexnder نوشته:

من می خواهم راه شما توجیه پست برای این اطلاعات است. من می خواهم راه این وبلاگ در حال رفتن.

۶:۵۱ بعدازظهر  
Anonymous Qposter نوشته:

It is a great pleasure going through your site because I love your every post. That's why I have bookmarked your site to check out new stuff from you. Thanks for sharing ...

۵:۳۷ بعدازظهر  

ارسال یک نظر

<<< برگرد به صفحه‌ی اصلی