یکشنبه، اردیبهشت ۸

...

در را که باز کردم کله‌ی مردی را دیدم با صورتی نتراشیده و نخراشیده روی تنه‌ی زنم. چشم‌های سیاه درشت‌اش خیره شده بود بهم. لپ‌های گوشتی‌اش آویزان شده بود دو طرف صورت‌اش. سبیل پُر‌پشت‌اش تاب داده شده بود طرف پایین و غبغب زیر چانه‌اش آخرین نشان این مرد غریبه بود. کله‌ای بزرگ و مردانه روی تنه‌ی شکیل و زیبایِ زنم. مانده بودم چه صدایش کنم. حرف‌ها در دهانم ول می‌گشتند و به خود می‌پیچیدند؛ راهی می‌خواستند به بیرون. لبانم را اندکی باز کردم و هجوم کلمات تبدیل شد به سلام عزیزم! با دست زنانه‌اش سبیل مردانه‌اش را تاب داد و در حالی که بیتابانه سرش را به اطراف می‌چرخاند با صدای رگه‌دار مردانه‌ای گفت: لامسب آفتاب که نیست داره آتیش می‌باره، از فرق سر تا نوک پاهام خیس عرقه. هنوز کیف صورتی رنگ کوچک‌اش را به شانه داشت. رنگ ناخن سیاه و قرمزش را که از سفر برایش آورده بودم را زده بود روی انگشتان‌اش. اگر هیچ نشانی از زنم هم نبود همان بوی عطر لئوپارش که تمام اتاق را برداشته بود گواه بر وجودش بود. مانتوی تازه‌اش را پوشیده بود با کمربند سیاه پهنی که بالای باسنش می‌افتاد. سینه‌هایش را بزرگ‌تر نشان می‌داد این مانتو. کله‌ی مرد بیگانه امتداد نگاه‌ام را دنبال می‌کرد. با همان صدای مردانه‌اش در حالی که حرکت خاصی به ابروهایش می‌داد گفت: مرد حسابی شوهر که به کون و سینه‌ی زنش این جوری نیگا کنه وای به حال خلق‌الله. با انگشت‌های کشیده و نرمش شانه‌ام را هُل داد عقب و رفت طرف اتاق خواب. مانده بودم چه کنم. دیدن یک مرد نا‌محرم داخل خانه‌ات آن هم همراه زنت چیزی نیست که بشود راحت تحمل کرد. فکر مهمانی شب ناگهان میخکوب‌ام کرد وسط اتاق. تصور این‌که زنم با کله‌ی آن مردکه‌ی لند‌هور در را برای مهمان‌هایم باز کند دیوانه‌ام می‌کرد. تحمل دیدن چشم‌های از حدقه در‌آمده‌ی آن‌ها با دهن‌های بازشان را نداشتم و بدتر از همه اگر سؤال می‌کردند چه جوابی داشتم که بدهم بهشان. همه‌ی این‌ها به جای خود، توی رختخواب را چه کار باید می‌کردم؛ ناسلامتی شب جمعه بود. چطور می‌توانستم لب‌هایی را ببوسم که زیر خرواری از مو بود. مگر پلاستیکی را به سرش می‌کردم که دیگر تنِ زنم برایم آشنا بود و سرزمین فتح شده. اما آن صداهای ناخواسته را چه باید می‌کردم. حتم داشتم که نعره‌های جانگدازش تمام همسایه‌ها را بیدار می‌کرد. الان است که می‌فهمم گی بودن جزو ذات بشری نیست.
صدای آب به خودم آورد. زیر دوش بود. ویارم گرفته بود در حمام را باز کنم ببینم از آثار زنانگی به جز سینه‌های برجسته چیزی در زنم باقی مانده یا نه. در یک لحظه در را باز کردم . زنم سریع دستش را روی سینه‌هایش گرفت. و باز برایم سؤال شد که چرا زن‌ها بیشتر از دیدن سینه‌هایشان شرم دارند تا آن‌جایشان. چشمش را به چشمم دوخته بود و چیزی نمی‌گفت. رنگ‌اش پریده بود. ترس را درش می‌شد دید. لب‌هایش می‌لرزید و سرّ نهفته‌ای پشت چشمانش پنهان بود. بالاخره حرف‌ها از کناره‌های لب‌های لرزانش خود را بیرون کشیدند، به خود پیچیدند و کش و قوس آمدند و وقتی رسیدند به من تبدیل شدند به کاری داشتی عزیزم؟!
زنم بود. با موهای بلند شرابی، ‌ابروهای تاتو شده‌ی قهوه‌ای و چشمانی افسون کننده. بینی عمل شده‌اش به گوش‌های کوچک‌اش می‌آمد و چانه‌ی باریک‌اش صورتش را کشیده به نظر می‌رساند. و گردنش،‌ که نظیر نداشت.
مرد غریبه رفته بود. با آب رفته بود. با شامپو و صابون رفته بود. دیگر نبود تنها ردی که از خود گذاشته بود جای سرخی دستانش بود بر سینه‌های زنم. برگشتم که بروم. رفتم. رفتم تا من هم کله‌ی زنی را بالای تنه‌ام بگذارم.

امیر صادقی

6 پيام:

 

Anonymous ناشناس نوشته:

سبك تقريبا تازه بود. كله مرد رو سر زن اشاره خوبي بود ولي رو كله زني به اين خوشگلي بهتر بود مرد اينجوري زشت نباشه. يعني كله يه جوون امروزي بهتر بود تا كله داش مشدي.
بعضي جمله هات كه فعلاشو پس و پيش زده بودي يه كم لوس ميزد.
به علاوه جمله آخر گه مرد ميره كله يه زنو رو سرش بذاره زيادي تابلوه
يكيم اين كه از عنصر اروتيزم زيادي استفاده كردي. چه اصراريه؟
اين ايراداي جزوي رفع بشه داستان جذابيه. خوبه. باريكلا(مهرناز)

۱۱:۳۷ بعدازظهر  
Anonymous کوچه نادری نوشته:

این جور سیالی ذهن رو دوست دارم. ممنون

۱۱:۵۶ قبل‌ازظهر  
Anonymous faranak نوشته:

matalebetoon khoondaniyeh.
It's different.
I will link you @ collage

۶:۲۶ بعدازظهر  
Anonymous محمد مهدی شاقاسمی نوشته:

سلام...
با احترام هاویه به روز شد!
اوایل اردیبهشت لحظه ی خوبی بود برای دیدن تو!

۶:۵۶ بعدازظهر  
Anonymous ناشناس نوشته:

فكر كنم يرژي لتس يه داستان داره شبيه اين
نمي دونم
بهر حال قشنگ بود.
خسته نباشي
فقط همين.

۱۲:۲۱ قبل‌ازظهر  
Anonymous ناشناس نوشته:

Hi All :)

Your article is great. Thanks for information. I'ts very useful. You have very nice blog.

------------------------------------------
Free Poker Money - Free $50 bankrolls
Regards

۳:۱۶ قبل‌ازظهر  

ارسال یک نظر

<<< برگرد به صفحه‌ی اصلی