یکشنبه، اسفند ۲۸

گنجی آزاد شد

گنجی آزاد شد و این بهترین عیدی برای دوستداران ایشان است؛‌ امیدوارم آقای گنجی بعد از آزادی با اندیشه‌ها و تاکتیک‌هایی جدید همواره در صحنه‌ی سیاست حضور داشته باشند.
«شهروند»

شعری از گابریل گارسیا مارکز،‌ برگردان: احمد شاملو
تقدیم به گنجی مهربان

ومرد افتاده بود
یکی آواز داد: دلاور برخیز
و مرد همچنان افتاده بود.
دو تن آواز دادند: دلاور برخیز
و مرد همچنان افتاده بود.
ده ها تن
و صدها تن
خروش برآوردند: دلاور برخیز
و مرد
همچنان افتاده بود.
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز
و مرد همچنان افتاده بود
تمامی آن سرزمینیان گرد آمده،
خروش برآوردند: دلاور برخیز
و مرد به پا خواست
نخستین کس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.
(مارکز این شعر را برای چه‌گوارا سروده بود.)

3 پيام:

 

Anonymous sara نوشته:

salam dooste aziz,
va besiar motshakker az inke be webloge man sarak mikeshi,
agar to moteassefi az inke tarze fekre ma inghadr door az ham ast,man khoshhalam,chera ke tamame boodan dar hamin tafavothast ke ma-ni miyabad,
va hamin ast ke be man angizeye raftan midahad,raftano residan be aan sooye khodam,
hamishe movafagh bashi,

۲:۱۶ بعدازظهر  
Anonymous mahta نوشته:

eyd

۱۰:۵۲ قبل‌ازظهر  
Blogger ... نوشته:

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد؟
خبرت هست که ريحان و قرنفل در باغ
زير لب خنده‌زنانند که کار آسان شد؟
خبرت هست که بلبل ز سفر باز رسيد؟
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد؟
خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت
مژده‌ی نو بشنيد از گل و دست‌افشان شد؟
خبرت هست که جان مست شد از جام بهار؟
سرخوش و رقص‌کنان در حرم سلطان شد؟
خبرت هست که لاله، رخ پرخون آمد؟
خبرت هست که گل خاص‌بک ديوان شد؟
خبرت هست ز دزدیِ دی ديوانه
شحنه‌ی عدل بهار آمد، او پنهان شد؟

[مولانا جلال‌الدین]

۱۱:۲۱ قبل‌ازظهر  

ارسال یک نظر

<<< برگرد به صفحه‌ی اصلی