دوشنبه، تیر ۱۲

دموکراسی / Democracy

اصطلاح دموکراسی از واژه‌ی یونانی دموکراسیا به معنای «حاکمیت مردم» آمده است که خود، از دو واژه‌ی دمو یا دموس (عامه‌ی مردم) و کراسیا یا کراتوس و کراسی به مفهوم: قدرت، حکومت و اداره‌ی امور، مشتق شده است.
دموکراسی در لغت یعنی حکومتی که در آن مردم اظهار نظر، وجود و اعمال قدرت نمایند. ظاهرا بر «حکومت مردم بر مردم» و نیز «حکومت مردم بر مردم،‌ توسط مردم و برای مردم» اطلاق گردیده است.
در دموکراسی جنبه‌ی اعتقاد به ارزش، ‌احترام به شرف مردمی و توجه به نقش شایستگی و قابلیت انسان، ‌به عنوان موجودی که برای خود هدفی دارد، ‌پایگاهی ویژه می‌یابد.
افلاطون فیلسوف معروف یونان باستان برای تقسیمات حکومت مراحلی قائل بود:
1- حکومت سلطنت اشرافی( سلطنت فردی ممتاز، حکیمی والا و یگانه)
2- حکومت اشرافی چند تن شریف(اریستکراسی)[Aristocracy]
3- تیموکراسی(Timocracy)
4- الیگارشی(Oligarchy)[حکومت پولداران و توانمندان بی‌اعتنا به قانون]
5- دموکراسی(Democracy)
6- استبداد(Despotism): واپسین، کشنده‌ترین و نارواترین حکومت‌هاست. جامعه را به بیماری‌های سخت مبتلا می‌سازد و بزرگترین امور را به دست نادانترین‌ها گرفتار می‌کند.
افلاطون معتقد بود: دموکراسی، ‌قیام مردم علیه ظلم سرمایه‌داران، ‌توانمندان، صاحبان زر و سیم و حکام خودسر و متنفذ است.
می‌دانیم تجلی دموکراسی و تفکر مربوط به آن در قرن هیجدهم میلادی از طریق خواست‌ها و تقاضاهای طبقه‌ی متوسط شوریده و عصیانگر، بر ضد اعمال نفوذ و قدرت اشراف صاحب زمین و فئودال‌های قدرت‌طلب و با نفوذ و اسقف‌های کلیسای کاتولیک صورت گرفته بود. جفرسن یکی از بنیانگذاران حزب دموکرات و رئیس جمهور ایالات متحده‌ی امریکا،‌ در فاصله‌ی سال‌های 1801 تا 1809 میلادی عقیده داشت: دموکراسی واقعی آن است که حق اظهار نظر را حتا به اقلیت‌ها بدهد. سلب این حق، برای اکثریت، لگام گسیختگی به بار می‌آورد و به خودخواهی ایشان می‌افزاید و احتمالا لغزش و خطا را فزونی می‌دهد. آبراهام لینکن ریاست جمهور ایالات متحده‌‌ی امریکا دموکراسی را حکومت مردم، ‌توسط مردم و برای مردم تعریف کرد. او بردگی و هر نوع استثمار را مغایر روح دموکراسی و معارض با ذات انسان دانست.
برتراند راسل،‌ریاضی‌دان، ‌فلیلسوف و جامعه‌شناس انگلیسی راجع به دموکراسی اظهار نموده: دموکراسی یا حکومت بر مردم، ‌نظام سیاسی است که در آن، ‌اداره‌ی امور عمومی به دست خود مردم است. به نظر او، ‌در دموکراسی: آزادی فکر،‌آزادی بیان و آزادی نطق برقرار است و مردم در امور و مصالح جامعه‌ی خود نقش‌آفرین می‌شوند و در بکارگیری حق حاکمیت خود پیروز. در حکومت مردم بر مردم آزادی احزاب،‌ جمعیت‌ها، ‌عقاید،‌افکار،‌مطبوعات،آزادی بیان و نطق برای همگان تضمین می‌‌گردد. حکومت حق ندارد کسی را بدون مجوز قانونی تعقیب و بازداشت کند یا سلب آزادی از او بنماید.
همه‌ی اعضای جامعه در برابر قانون برابرند و از حق معیشت و گذران مطلوب برخوردار. این ملت است که حق معیشت تعیین سرنوشت سیاسی، ‌اقتصادی، ‌فرهنگی و...خود را دارد و بنا بر مقتضیات،‌آزادانه به وضع قانون می‌پردازد و برای این شرایطی لازم است که مهمترین آنها رشد سیاسی، ‌علمی و فکری اعضای کشور است.
موریس دوورژه،‌استاد دانشگاه پاریس، ‌ضمن تجزیه و تحلیل عوامل و عناصر دموکراسی اظهار می‌دارد: ‌در دموکراسی زمامداران، ‌فرمانروایان و قانونگذاران، ‌از طریق آراء آزاد مردم انتخاب می‌گردند. گزینش آزاد و به دور از هرگونه اعمال نفوذ، ‌موهبتی بزرگ برای جامعه است. با این شرط که نظارت دقیق به عمل آید تا مقتضیات دموکراسی تحقق یابد و راه‌های رسیدن به آن هموار گردد. این مقتضیات و راه‌های رسیدن به آن عبارتند از:‌آزادی مطبوعات،‌آزادی احزاب، آزادی اجتماعات،‌آزادی آراء،‌عقاید و مذاهب... دوورژه عقیده دارد: تحقق دموکراسی سیاسی مبتنی بر دموکراسی سیاسی است. در دموکراسی اجتماعی نخست باید، ‌مساوات را میان مردم تعمیم داد و بعد از آزادی بهره‌مند‌شان کرد. یعنی هرگونه انقیاد اقتصادی و استثمار و بهره‌کشی فرد از فرد، ‌فرد از گروه و... یا بعضی از بعضی دیگر، از میان برود و تامین اجتماعی توسعه یابد و مردم نسبت به آینده‌ی زندگی خود و فرزندان‌شان بیمناک نباشند و به دور از تشویش و نگرانی و بر کنار از سرمایه‌داری توسعه‌طلب، به کمک تعاونی‌های مختلف و سازمان‌های ملی، ‌امورخود را اداره نمایند. او دموکراسی سیاسی و دموکراسی اجتماعی را مکمل هم دانست. حتا دموکراسی اجتماعی را زیربنای دموکراسی سیاسی معرفی کرد و می‌افزاید: نخست باید دموکراسی اجتماعی را عمومیت داد و به‌ ویژه از نابرابری‌های فاحش اقتصاد کاست و سپس به دموکراسی سیاسی پرداخت و آن را باور نمود. در این گذر، ‌هر چند مدت هم که لازم باشد باید انتظار کشید.
بر عقاید دوورژه، ‌رژیم‌های استبدادی، ‌هواخواهان عقاید دگماتیک،‌ اصحاب فاشیسم و بعضی پیروان کمونیسم، انتقاداتی وارد ساخته‌اند و برای آن دلایلی آورده‌اند.
عده‌ای معتقدند: ‌در یک نظام دموکراتیک، ‌قدرت،‌ مامور و مسئول برقراری توازن و تعادل میان اختلاف و اتفاق آراء و عقاید است و نباید از آن سر باز زد. از نظر پیروان مکتب حقوق اساسی، ‌دموکراسی قادر است: حد و مرز حقوق اعضای جامعه را بنمایاند و بر اعمال قدرت حکومت، نظارت کند. طالبان تحقق تکثر قدرت نیز بر لزوم وجود گروه‌های اجتماعی متعدد و پراکنده، ‌به منظور کنترل بر حکومت تاکید کرده‌اند.
بعضی معتقدند که دموکراسی پدیده‌ای نو است که از سنجش‌های تاریخی ادیان گرفته شده است و در آن، ‌انجام وظیفه(یهود)، رعایت نظم(کنفسیوس)، بردباری و پایداری در برابر مشقات(بودا)، محبت(مسیحیت) و برابری و مؤاخات(اسلام) القا شده است.
بی‌شک، ‌پایین بودن درجه‌ی علم و دانشوری سیاسی، ‌فقدان اندیشه‌ی پویا و محققانه،‌آسیب‌پذیری دموکراسی را فزونی می‌دهد و آن را به بیراهه‌های کور می‌کشاند. تا آنجا که از دموکراسی پوسته‌ای تهی و صورتی بی‌محتوا، ‌بر جای می‌ماندکه هیچگونه کارایی و کارآمدی نخواهد داشت.
[محمد آراسته‌خو/ گاهنامه‌ی عصر سکوت، اردیبهشت 81]

5 پيام:

 

Anonymous ستاره نوشته:

سلام
من ستاره ام . ستاره سهیل . همون که تو قسمت روز نوشت بهش اشاره کردین . لینک وبلاگ جدیدمو گذاشتم براتون که اگه وقت داشتین یه سر بزنین . موفق باشید .

۱۲:۲۰ بعدازظهر  
Anonymous نویسه نوشته:

سلام...
به نظرم مباحث خوبی را مطرح میکنی...
موفق باشی...راستی آیا می شود دموکراسی علیه دموکراسی گردد؟

۱:۲۸ قبل‌ازظهر  
Anonymous ناشناس نوشته:

سلام امیر
من فریسام
دلم برای همتون تنگ شده
خیلی دلم میخواد بازم باهم حرف بزنیم
اگه دوست داشتی به وبلاگم سر بزن خوشحال میشم
تا بعد
بدرودددددددددددد

۸:۱۴ بعدازظهر  
Anonymous ناشناس نوشته:

ادرس وبلاگم:
http://www.atashkadehha.blogfa.com

۸:۱۶ بعدازظهر  
Anonymous ناشناس نوشته:

ادرس وبلاگم:
http://www.atashkadehha.blogfa.com

۸:۱۶ بعدازظهر  

ارسال یک نظر

<<< برگرد به صفحه‌ی اصلی